تبليغاتX
@@Melika-unique@@

@@Melika-unique@@

این وبلاگ شامل: عکس های خنده دار+دانلود نرم افزار موبایل و ویندوز+مقالات تخصصی+سرگرمی و داستان و....

عشقت بازم دوباره تو سینه کرده فرباد.................!!!!

 

       دل من مأمن صد شور و بسی فریاد است........

از همین روز تا همیشه؛ بی «تو» ام ولی نمیشه

کاشکی باز باشی، بمونی، بگی با منی همیشه

مثل اون روزای شیرین می شینم در انتظارت

تا بیاد دوباره روزی که بشم دوباره یارت

اما کاش اینا دروغ بود، کاش دروغ بود بی «تو» بودن

دیگه اینبار توی شعرم، نمی گم فقط منم، من

همه ی مصیبتو من ، وقتی که رفتی شناختم

گرچه قصمون تمومه، اما من دل به «تو» باختم

رفتنت حقیقتی تلخ، حتی تلخ تر از سقوطه

حالا حسرت من امشب بودنت تو این سکوته

قصمون گرچه تموم شد، ولی باز از «تو» می خونم

می شینم در انتظارت، چشم براه «تو» می مونم

حالا من موندم و یادت، یاد گرمی نفسهات

قصه ی تلخی هجرت، دوری "چشمای" زیبات

رفتی و نکردی یادم ، این نبود رسم رفاقت

حالا بازم به «تو» می گم "دوری تو شده عادت"

        

                                                     کپی با ذکر منبع و نام

 

پنجره بسته، دلم شکسته؛دلی که تنها دل به تو بسته

با یاد عشقت همیشه مسته ، اما تو رفتی

به من می گفتی هرجا که باشی، نمی شه روزی ازم جدا شی

اما چه آسون دل کندی از من؛ دروغ می گفتی

                                                   خدانگهدارت......Y

دستت تو دستم، چتر شکستم؛ توی خیابون، نم نم بارون

پای پیاده، آخ که چه ساده عشقو می خواستم

هنوز می شینم تورو ببینم، تو اون خیابون؛ زیر بارون

چه خوش خیالم که بر می گردی، باور ندارم

صدای نازت توی خیالم، دستای گرمت تو دست سردم

نوازشم کن حتی تو خوابم؛ هنوز چشم براهم

اگه تو حتی خاطره باشی، بازم قشنگه مال من باشی

هر جا که رفتی هرجا که باشی........خدانگهدار.......

                                                   خدانگهدارت...... Y

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385ساعت 2:4  توسط ملیکا اسدزاده  | 

شب تولد توست...ستاره هارو تک تک....به عشق تو شمردم....تولدت مبارک!

همينجوري عشقي اين پست رو يه روز جلو تر گذاشتم رو وب! آخه تا فردا کي مرده؟ کي زنده؟؟؟؟

فردا روز خيلي مهميه! نه بخاطر اينکه سالروز آغاز جنگ تحميليه؛ نه بخاطر اينکه آغاز هفته ي دفاع مقدسه! نه بابا اشتباه نکنيد.

يه مناسبت خيلي مهم تر هم وجود داره؛فردا مهمه چون, چون.........(جيــــــــــــــغ نزن بابا خوب متنش اين مدليه! )

تا اونجايي که من يادمه در يکي از روايات بسيار معتبر اومده :" 29 سال پيش درست در چنين روزي(حالا يه ذره اينورتر يا اونور تر زياد فرق ندار0)؛ يعني دقيقا در تاريخ 22 سپتامبر 1977 کودکي به دنيا اومد که با به دنيا اومدنش فرشته ها مدت ها در حال گريه کردن بودن! مي پرسيد چرا؟ به اين جهت که همگان بر اين عقيده بودند که يکي از فرشتگان از آسمان بر روي زمين آمده و متاسفانه جمع فرشتگان بهشتي در آسمان ها را ترک نموده است. گفته مي شد که اين فرشته به زمين آمده تا شگفتي هاي بسياري بيافريند؛ پس از به زمين آمدن اين فرشته ي کوچک و دوست داشتني تمام فرشتگان برايش دلتنگ بودن و چنان که در روايت آمده است هرجوري شده زيرابي مي رفتن  که برن و يه سري به اين دوست مهربونمون بزنن" البته اين روايت بسيار طولاني مي باشد که در حوصله ي اين پست نمي گنجد.

ساليان پيش يکي از مورخين برجسته ي ايراني (حالا اگه خواستين بهش حال بدين مي شه بگين آمريکايي) در وصف اين کودک زيبا و شگفتي آفرين شعري سرود که آوردن بخشي از اين شعر در اين پست خالي از لطف نمي باشد:

(من نمي فهمم اگه مورخ بوده چرا شعر سروده؟ )

 

دنياي من فداي تو, که مال من باشه نگات

اشکاي دنيا مال من, خنده هميشه رو لبات

هرچي ستاره مال تو؛ شباي تاريک مال من

تو خوش باش و من ميشکنم هميشه تو غربت تن

حرفاي زيبا مال تو؛ هرچي گلايست مال من

فقط بيا با من بمون، اينجوري دنياست مال من

غم رو از چشات ميگيرم، سخته ولي هرجا ميرم

آخه عزيزم مي دوني اگه نباشي مي ميرم

دنياي من سياه سفيد! رنگ شده با نگاه تو

صداي هرچي بلبل گم شده تو صداي تو

غمام رو از ياد ميبرم با ديدن رنگ چشات

بمون با من؛ بدون که دل به سادگي شده فدات

روز تولد تو؛ من غمارو از ياد مي برم

بدون بين اين عاشقا من از همه عاشق ترم

 

 

حالا با فرض اينکه امسال سال 1414 ميباشد؛ اين شعر بايد در تاريخ 29 شهريور سال 1385 سروده شده باشد. در ضمن چنين آورده اند که نام اين مورخ مليکا بوده است  (چه جالب اين مورخه همنام منه!  )

و اما من نيز وظيفه ي خود دانستم (البته اگر به اين وظيفه ي خوشمزه عمل نميکردم شب خوابم نمي برد ) که به نوبه ي خود خجسته سالروز ميلاد فرخنده ي اين کودک 29 ساله ....شرمنده اشتباه شد! که به نوبه ي خود خجسته سالروز ميلاد فرخنده ي اين جوان برومند  را به تمامي استادان عرصه ي کامپيوتر و مديريت شبکه و همچنين فعالان عرصه ي تبليغاتو خصوصا گرافیک کامپیوتر(چه خبره بابا! ايول؛ اگه مي خواستم همشو بگم بايد يکي دو صفحه اي مي نوشتم..بابا شوخي که ندارم؛ گفتم که آخرشه ) .... و خصوصا شخص شخيص ايشان تبريک عرض نمايم!!!!!

 

اه بابا خسته شدم اين که نشد نوشتن!  يک کلام علي عزيزم تولدت مبارک!!!

بذار ببينم چه آرزويي برات خوبه؟؟؟؟؟ آها فهميدم؛فکر مي کنم که آرزوي "عمري طولاني و با

عزت و زندگي توام با شادي؛آرامش؛ سلامتي و برکت و نعمت روز

افزون...و خلاصه دنيايي سراسر خوشي" براي تو خوب باشه! بسه  يا بازم بگم؟

هميشه سلامت باشي عزيزم

به خداي بزرگ ميسپرمت

خدانگهدار

راستي هرگز نشه فراموش .....چي نشه فراموش؟ چک کردن ايميل ااا اشتباه شد شرمنده! لامپ اضافي خاموش 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام خرداد 1385ساعت 11:8  توسط ملیکا اسدزاده 

جملات زیبا و سخن بزرگان...سفارشی...

کاش کوچیک بودیم............ وقتی کوچیک بودیم دلمون بزرگ بود ولی حالا که بزرگ شدیم بیشتر دلتنگیم. کاش کوچیک می موندیم تا حرفامونو از نگاهمون بفهمن نه حالا که بزرگ شدیم و فریاد که می زنیم باز کسی حرفامونو نمی فهمه
****::...__________...::****


عشق فراموش کردني نيست بلکه بخشيدني است عشق گوش دادن نيست بلکه درک کردن است عشق ديدني نيست بلکه احساس کردني است عشق جازدن و کنار کشيدن نيست بلکه عشق صبر داشتن و ادامه دادن است به يادت ...برايت
****::...__________...::****


کاش مي دانستي ، تو اگر مي ماندي ، آسمان دل من آبي بود . کوچ تو بي خبر و آني بود ، اما ، راهت اين بار سخت باراني بود و اگر مي ماندي خلوتم مثل قديم ، غرق در شادي بود ، زندگي جاري بود . . . شب تنهايي من با تو مهتابي بود
****::...__________...::****


خواب ديدم شبي خورشيد خاموش گرفت مهر من در ذهن تو راه فراموش گرفت بس كه خفتم من باخيالت بيخيال بسترم با بوي تو بوي هم آغوش گرفت
****::...__________...::****


يادمان باشد اگر شاخه گلي را چيديم -*- وقت پرپر شدنش سوز و نوايي نکنيم -*- پر پروانه شکستن هنر انسان نيست -*- گر شکستيم ز غفلت ، من و مايي نکنيم -*- يادمان باشد سر سجاده عشق -*- جز براي دل محبوب دعايي نکنيم -*- يادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند-*- طلب عشق ز هر بي سر و پايي نکنيم
****::...__________...::****

برای مشاهده ی ادامه ی جملات بر روی"ادامه ی مطلب" کلیک کنید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام خرداد 1385ساعت 0:50  توسط ملیکا اسدزاده 

اولين لغت نامه ي تخصصي اصطلاحات کامپيوتري

نگوييم " وب سايت " بگوييم : رايانه جا يا تارانه

نگوييم " وب  " بگوييم : جايانه يا تار

 

نگوييم " وب مستر " بگوييم : صاحب تار يا تارزن

 

نگوييم " ايميل " بگوييم : نامه برقي

 

نگوييم " ايميل آدرس " بگوييم : نشاننامه برقي

 

نگوييم " چت " بگوييم : زر

 

نگوييم " چت روم " بگوييم : زرستان با زرگاه

 

نگوييم " مانيتور " بگوييم : نمايانه

 

نگوييم " كي بورد " بگوييم : دكمه گاه

 

نگوييم " اسكنر " بگوييم : عكس برگردان

 

نگوييم " پرينتر " بگوييم : چاپانه يا چاپگر

 

نگوييم " ماوس " بگوييم : موش

 

نگوييم " ديسك " بگوييم : گردالي

 

نگوييم "سي دي (كامپكت ديسك)"بگوييم : كامل گردانه يا كاف گاف

 

نگوييم " ديسكت " بگوييم : گردكي

 

نگوييم " هارد ديسك " بگوييم : سخت گردالي

 

نگوييم " لپ تاپ " بگوييم : رايانه رو!

 

نگوييم " لينك " بگوييم : چسبانك

 

نگوييم " مايكروسافت " بگوييم : كوچك نرم يا نرم بچه

 

نگوييم " اكانت " بگوييم : برات

نگوييم " فوتوشاپ " بگوييم : عكاسخانه

نگوييم " اينترنت " بگوييم : جهان شبكه

 

نگوييم " اينترانت " بگوييم : درون شبكه

 

نگوييم " اينترنت اكسپلورر " بگوييم : جهانگرد شبكه

 

نگوييم " وب براوزر " بگوييم : تارياب

 

نگوييم " كرسر " بگوييم : ريزينه

 

نگوييم " بيل گيتس " بگوييم : حساب دروازه

 

نگوييم " هات ميل " بگوييم : داغنامه

 

 

اگه منبعش مهمه از گروپ مارشال بپرسين

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385ساعت 22:3  توسط ملیکا اسدزاده 

ما همچنان در اول وصــــــف تو مانده ايـــم.........

اي برتر از خيال و گمان و قياس و وهم

 

وز هرچه گفته اند و شنيديم و خوانده ايم

 

مجلس تمام گشت و به آخر رسيد عمـــر

 

ما همچنان در اول وصــــــف تو مانده ايـــم

 

دوستان خوبم هيچ کدوم از پست ها به هيچ وجه از روي وب حذف نخواهند شد بنابر این اگر تحت شرایطی بعضی پست ها را در صفحه ی اول مشاهده نکردید؛ کافي است براي پيدا کردنشان به آرشيو مراجعه کنيد. (تاريخ ارسال بعضي از پست ها تغيير خواهد کرد)

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385ساعت 18:34  توسط ملیکا اسدزاده 

به دیدنم بیا که خیلی تنهام.......

رفيق من، سنگ صبور غم هام

به ديدنم بيا که خيلي تنهام

هيچکي نمي فهمه چه حالي دارم

چه دنياي رو به زوالي دارم

مجنونم و دلزده از ليليا

خيلي دلم گرفته از خيليا

نمونده از جوونيام نشوني

پير شدم، پير تو اي جووني

تنهاي بي سنگ صبور

خونه ي سرد و سوت و کور

توي شبات ستاره نيست

موندي و راه چاره نيست

اگرچه هيچ کس نيومد

سري به تنهاييت نزد

اما تو کوه درد باش

طاقت بيار و مرد باش

اگر بياي همونجوري که بودي

کم ميارن حسودا از حسودي

صداي سازم همه جا پر شده

هرکي شنيده از خودش بيخوده

اما خودم پر شدم از گلايه

هيچي ازم نمونده جز يه سايه

سايه اي که خالي از عشق و اميد

هميشه محتاج به نور خورشيد

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385ساعت 15:22  توسط ملیکا اسدزاده 

من کم نمیارم!

                       می دانستم پرنده مردنی است، این بود که پرواز را به خاطر سپردم.

من هنوز می نویسم. هیچ اجباری در کار نیست. من تا همیشه خواهم نوشت. تنها برای خودم و برای همه ی دوستانی که خلوت تنهاییم را می شناسند، می نویسم برای فرداهای روشن.

من هنوز همانم که بودم؛ اما عاقلتر از گذشته؛ پخته تر ؛ آگاه تر ، با تجربه تر و برای همه ی این تجربه ها از «تو» ممنونم. اکنون گرچه راهی برای بازگشت به گذشته نیست، اما هردوی ما فردا را در پیش داریم. فردایی که هنوز معلوم نیست برایمان چه بهمراه دارد. در گذشته سودی نمی بینم؛ هرگز حتی کوچکترین زیانی هم برایم نداشته.

آن گذشته هرچه که بود ؛ تجربه هایم را دو چندان ساخت. اما اکنون که زندگیم پر از شادی و امید است، چشم براه فردا نشسته ام که بیاید و مرا تا اوج "آسمان" ببرد. من بال دارم؛ "شوق پرواز" هنوز در من زنده است، فردا که بیاید "پرواز" را نیز می آموزم.

زندگی زیر بال "اوج" من است. تنهایی را "خاکسار می کنم" و نا امیدی را "به زانو در می آورم".       

من خودم را بخوبی شناخته ام........اما تو از خودت چه می دانی؟

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم خرداد 1385ساعت 23:23  توسط ملیکا اسدزاده  | 

all these words i don't just say

وقتي تو نيستي پيش من، دنيا برام يه زندونه

 

نگاه سرد خونمون کرده منو يه ديوونه

 

اون نامه هاي خط خطي؛ حرف زدناي الکي

 

تو گوش من داد مي زدن، سکوتو فرياد مي زدن

 

وقتي که عشق تو نبود اين دل من چه ساده بود

 

حالا که رفتي از پيشم فهميدم اون عشق خالي بود

 

دوست ندارم نمي دونم چرا گذشتي از برم

 

کاشکي هنوز تنها بودم، اينه کلام آخرم

 

اي غريبه تنها بمون، تنهايي خيلي بهتره

 

دوسِت ندارم، مي دوني واسم اين حرف آخره

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم خرداد 1385ساعت 19:41  توسط ملیکا اسدزاده 

حیف اون قلب پاکم که دست تو سپردم............!

 

 

رفتنت پایان تلخی واسه این قصه نبود

 

آخه وقتی نبودی توی دلم غصه نبود

 

حکایتی غریب نبود که باز منو بترسونه

 

اما کاش وقتی بودی دوست داشتنت فریب نبود

 

گول اون چشمات خوردم ولی حالا عاقلم

 

فکر من چی بود؛ حالا بخند به فکر باطلم

 

فکر می کردم تو همون ستاره ی صداقتی

 

مثل خورشید گرمی و مثل گلا بی طاقتی

 

من نخواستم بشکنم اون قلب نازک تورو

 

یادمه وقتی می رفتی گفتی که تو هم برو

 

چقدر من ساده بودم که با نگات راه اومدم

 

وقتی دل خواستی ازم , چه ساده دل به تو دادم

 

حالا امروز دیگه من به سادگی دل می کنم

 

باورش سخته واست ؛ اما بدون که این منم

 

دیگه اینبار عاشق قصه ی چشمات نمی شم

 

مست شعر خیس اشکات یا دروغات نمی شم

 

تو بودی یه روز می گفتی "جدایی سخته واسم"

 

پس چطور تونستی تنهام بزاری؛ نیای پیشم؟

 

                                کپی با ذکر منبع و نام نویسنده مجاز می باشد

      

 

بابا بی خیال دیگه ناز کردنم حدی داره

 

ما که رفتیم بعد ما تازه می دونی کی دوست داره

 

روتو کم کن دیگه تحفه هم که نیستی بخدا

 

تمومش کن عفه هاتو ؛ بس کن این همه ادا

 

مگه ما چی کم گذاشتیم از مرام و معرفت

 

که تو اینجور با ما بد تا می کنی ای بی معرفت

 

راستشو بخوای دیگه خسته شدم ؛ رک بگمت

 

به دلم نشسته بودی ، گندیدی بریدمت

 

بخدا عشقی که ذلت بیاره کشکه عزیز

 

جون هرچی مردی انقدر دیگه آبرو نریز

 

گفته بودم نفسی برام میرم تا آخرش

 

نفسی که حرمتم رو بگیره می برمش

 

دیگه اون دنیای پر رنگ و چلچراغت نمی خوام

 

واسه رو کم کنیتم شده سراغت نمیام

 

قاطی کردم بد رقم ؛ می خوام که قیدت بزنم

 

می خوام این دندون عاریه رو از ته بکنم

 

عشقی که ما پی شیم بی شیله پیله صادقه

 

همه مردم می دونن که آبیend  عاشقه

 

                                                         ممنون از رضا صادقی گلم

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم خرداد 1385ساعت 14:23  توسط ملیکا اسدزاده  | 

از چی بگم وقتی دلم از دل تو دور میمونه؟

قربت من هرچي که هست از با تو بودن بهتره

 

آخر خط زندگي اين نفساي آخره

 

وقتي دارم با هر نفس از اين زمونه سير ميشم

 

وقتي با هر زخم زبون از اين و اون دلگير ميشم

 

اين آخر راهه ديگه؛ بايد که تنها بميرم

 

تنها تو اوج بي کسي؛ تو غربت آروم بگيرم

 

بايد برم بايد برم؛ بايد که بي تو بپرم

 

آخ که چه سنگين ميزنه اين نفساي آخرم

 

سکوت من نشونه ي رضايتم نيست؛ مي دوني

 

گلايه هامو مي توني از توي چشمام بخوني

 

بگو آخه جرمم چيه که بايد اينجور بسوزم

 

هيچي نگم، داد نزنم؛ لبامو رو هم بدوزم

 

دربدر غزل فروش؛ منم که گيتار ميزنم

 

با هر نگاه به عکست انگار من خودمو دار مي زنم

 

نفرين به عشق، به عاشقي، نفرين به بخت و سرنوشت

 

به اون نگاه که عشقتو تو سرنوشت من نوشت

 

نفرين به من؛ نفرين به تو، نفرين به عشق من و تو

 

به ساده بودن من و به اون دل سياه تو

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم خرداد 1385ساعت 0:27  توسط ملیکا اسدزاده 

هرگز نگردد شعله ی عشق تو خاموش...............

           

حریم عشق عاشق شد فراموش


           ولی هرگز نگردد شعله ی عشق تو خاموش


بیا تا من برایت قصه ها گوی
م ز عشقم


           چه بیدارم، چه در خوابم ؛ چه مدهوش


دلا ای ی
اور زیبای من، ای ماه رویم


           بده پاسخ بر این سائل ، تو با هوش


در این دنی
ای بی عشق و پر از جور


           چه سان مارا به عشق خود زدی جوش؟


اگر دانی تو پاس
خ از برای این معما


            بیا منجی شو و بهر نجات جان ما کوش

        

                کپی تنها با ذکر منبع و نام نویسنده مجاز می باشد

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم خرداد 1385ساعت 15:14  توسط ملیکا اسدزاده  |