تبليغاتX
@@Melika-unique@@

@@Melika-unique@@

این وبلاگ شامل: عکس های خنده دار+دانلود نرم افزار موبایل و ویندوز+مقالات تخصصی+سرگرمی و داستان و....

ترفند های ویندوز اکس پی<--->Win xp tricks (بخش اول)

دوستان عزیزم، در این پست، درباره ی تعدادی از ترفند های ویندوز XP که احتمالا در هنگام کار با ویندوز به آنها احتیاج پیدا خواهید کرد ، صحبت خواهد شد.

پیشاپیش از دوست خوبم حمید، برای جمع آوری و ارسال این مطالب تشکر می کنم و آرزو می کنم که این مطالب؛ حداکثر کاربرد را برایتان داشته باشد.

(البته اینکه حمید جان زحمت سند کردن رو کشیده، دلیل نمی شه که من بی کار نشسته باشم، p.s ها و بعضی از اطلاعات اضافی مال خودمه گفتم که نگین عجب آدم......)

از اونجایی که تعداد این ترفند ها خیلی زیاد بود؛ بنابراین تصمیم گرفتم که اونها رو طی چند قسمت به شما دوستان خوبم ارائه کنم.......حله؟

 برای دیدن متن کامل بر روی "ادامه ی مطلب" کلیک کنید....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه سی ام تیر 1385ساعت 0:50  توسط ملیکا اسدزاده  | 

یاهو مسنجر 8 (بتا)

 

مدتی است که یاهو؛ ورژن جدید مسنجر خود را عرضه کرده است. این ورژن جدید گرچه هنوز مراحل آزمایشی (بتا) خود را می گذراند ولی تا کنون کارایی بسیار خوبی را از خود نشان داده.

برای مشاهده ی متن کامل بر روی ادامه ی مطلب کلیک کنید.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1385ساعت 1:19  توسط ملیکا اسدزاده  | 

...که گذشت یک سال و اندی..........!

تا بپرم پر ندارم، شبم که آخر ندارم

تا بمونم تاب ندارم، خستم ولی خواب ندارم

بوی شیشه ی تر میاد، صدای خاکستر میاد

برای من نفس بکش، هنوز این از تو بر میاد

گم شده آروم و راحت واسه من زنجیر و بندی

بگذر از من مثل ساعت که گذشت یک سال و اندی

تو می خوای روی یه کاغذ بنویسی خسته ای از

زندگی با یک دل تنگ، عاشقی کردن با یک سنگ

زندگی زیر زمین...آه، طاقتم نیست بیش از این...آه

پشت این عینک تیره، هر دو زشتن خورشید و ماه

زندگی زیر ترانه، گفته ها ی بی گمانه

آنچه بر من رفته شعله، می کشد از تو زبانه

تیکه تیکه شکسته هام ببین می ریزن زیر پام

نگو خدا دوسم داره، من دیگه هیچی نمی خوام

منو تو آغوشت نگیر، من دیگه آروم نمی شم

نگو خدا دوسم داره، من دیگه هیچی نمی گم

(گرچه فکر نمی کنم با این فونت مشکلی داشته باشید ولی اگر مسئله ای بود بهم خبر بدین.....می دونم که اکثرا این فونت رو دارید)

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم تیر 1385ساعت 16:34  توسط ملیکا اسدزاده 

برای آنهایی که باید دلشان فرمت شود......

 

ای خدا hard  دلم format نما                           از فریب ناکسان راحت نما

جمله ویروسند این مردان دون                           استعیذالله مما یفترون

Fileعشقت را copy کن در دلم                    Del tree کن شاخه های باطلم

 Jumperروح خلایق set نما                             گامهاشان در رهت ثابت نما

گر ز انفاست دلی scan شود                           از شرور دیو و دد ایمن شود

بهر روی زر سیمین تن فرست                         بهر دلهای پر آتش fan فرست

ای خدا file عذابت run مکن                            با ضعیفان هیچ جز احسان مکن

از همان صبحی که اول گل دمید                      بی نیاز از cad خدایش آفرید

کارگاه آفرینش cad نداشت                             Ram نبود و mouse ها هم pad نداشت

عشق گل حق در دل بلبل نهاد                        بر شقایق داغ چون label نهاد

سیستم عشقش مبری از                error       گوهر مهرش در سینه همچو در

عشق نرم افزار راه انداز ماست                        عشق password وصال کبریاست    

خالی از عشق و محبت دل مباد                       بی صفا چون آی سی   Intel مباد

                                 بهتر آن باشد سرودن ول کنم

                              زین تن خاکی دمی dos shell کنم

 (الان اینتل میاد حال منو می گیره، وبلاگم رو هم می بنده.........)

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم تیر 1385ساعت 0:56  توسط ملیکا اسدزاده  | 

نمي خوام کسي بفهمه با پريدنت شکستم

توي تقويم مي نويسم تا بمونه يادگاري

 

روز تلخ عاشقي بود گفتي که دوسم نداري

 

ميچکه قطره ي اشکم روي اين جمله ي آخر

 

حتي اين قلم نداره اين شکست تلخو باور

 

ميگذره ماهي و سالي اما باز پر از غروبم

 

هرکي حالمو مي پرسه به دروغ مي گم که خوبم

 

نمي خوام کسي بفهمه با پريدنت شکستم

 

رفتي و تنها ي تنها با خيال تو نشستم

 

توي تقويم مي نويسم رفت اوني که عاشقم کرد

 

ديگه خورشيدي ندارم واسه اين روزاي دلسرد

 

ولي تو؛ تويي که رفتي، حرمت عشقو شکستي

 

روي التماس چشمام چشماي نازتو بستي

 

تقويم از اسم تو پر شد اما جات خالي اينجا

 

منم و خاطره ي تو؛ منم و قصه ي فردا

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم تیر 1385ساعت 0:19  توسط ملیکا اسدزاده 

سرویس ایمیل بتای یاهو....Y!

                                          

گرچه مدت زیادی از ارائه ی سرویس ایمیل جدید یاهو می گذرد ولی با این حال، هنوز هم بسیاری از افراد از ارائه ی این سرویس خبر ندارند و یا با وجود آگاهی از ارائه ی این سرویس ، به چگونگی فعال سازی آن آگاه نیستند...............

 

برای مشاهده ی متن کامل بر روی ادامه ی مطلب کلیک کنید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم تیر 1385ساعت 0:31  توسط ملیکا اسدزاده  | 

شوخی های کامپیوتری شماره.1

              

Ten Commandments for computer operators

 ده توصیه برای کاربران کامپیوتر

 1. Always work as part of a team. That way, you always have someone else to blame when things go wrong.

 1. همیشه به عنوان جزئی از گروه کار کنید.  به این ترتیب همیشه کس دیگری وجود دارد که اگر اوضاع خراب شد؛ تقصیر را گردن او بیاندازید.

 

2. the best way to keep your job is to get things so mixed up on your first day that they cant’s afford to fire you.

2. بهترین روشی که بتوانید کارتان را حفظ کنید این است که در همان روز اول آنچنان همه چیز را بهم بریزید که نتوانند شما را اخراج کنند.

برای مشاهده مطلب به صورت کامل؛ بر روی ادامه ی مطلب کلیک کنید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم تیر 1385ساعت 0:38  توسط ملیکا اسدزاده  | 

چگونه IP کامپیوتر خود را پیدا کنیم؟

    

هر کسی که به اینترنت متصل می شود برای خود یک(Internet protocol) IP  دارد. IP از یک سری اعداد که توسط یک نقطه ((dot از هم جدا می شوند، تشکیل شده است. چیزی مشابه 192.161.0.100(که البته اینگونه IPها عموما در شبکه های کامپیوتری که به اینترنت اتصال ندارند استفاده می شود) می باشد و در حقیقت.............

 

برای مشاهده ی مطلب به صورت کامل، بر روی ادامه ی مطلب کلیک کنید

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم تیر 1385ساعت 2:11  توسط ملیکا اسدزاده  | 

یک روز زندگی.

دو روز مانده به پايان جهان، تازه فهميد که هيچ زندگي نکرده است. تقويمش پر شده بود و تنها دو روز خط نخورده باقي مانده بود. پريشان شد و آشفته و عصباني .نزد خدا رفت تا روز هاي بيشتري از خدا بگيرد.

داد زد و بد و بيراه گفت، خدا سکوت کرد. آسمان و زمين را به هم ريخت، خدا سکوت کرد. جيغ زد و جار و جنجال راه انداخت ، خدا سکوت کرد. به پر و پاي فرشته و انسان پيچيد، خدا سکوت کرد. کفر گفت و سجاده دور انداخت، خدا سکوت کرد. دلش گرفت و گريست و به سجاده افتاد.  خدا سکوتش را شکست و گفت: «عزيزم اما يک روز ديگر هم رفت. تمام روز را به بد و بيراه و جار و جنجال از دست دادي. تنها يک روز ديگر باقي است. بيا لااقل اين يک روز را زندگي کن.»

لابه لاي هق هقش گفت: اما با يک روز ! با يک روز چه کار مي توان کرد

خدا گفت: « آنکه لذت يک روز زيستن را تجربه کند، گويي که هزار سال زيسته است و آنکه امروزش را در نمي يابد، هزار سال هم به کارش نمي آيد.» و آنگاه سهم يک روز زندگي را در دستانش ريخت و گفت: حال برو و زندگي کن. او مات و مبهوت به زندگي نگاه کرد که در گودي دستانش مي درخشيد. اما مي ترسيد حرکت کند، مي ترسيد راه برود؛ مي ترسيد زندگي از لاي انگشتانش بريزد. قدري ايستاد....بعد با خودش گفت : وقتي فردايي ندارم، نگه داشتن اين زندگي چه فايده اي دارد، بگذار اين يک مشت زندگي را مصرف کنم.

آن وقت شروع به دويدن کرد؛ زندگي را به سر و رويش پاشيد، زندگي را نوشيد و زندگي را بوييد وچنان به وجد آمد که ديد مي تواند تا ته دنيا بدود ،مي تواند بال بزند، مي تواند پا روي خورشيد بگذارد.مي تواند......او در ان يک روز آسمان خراشي بنا نکرد، زمين را مالک نشد، مقامي را بدست نياورد اما.. اما در همان يک روز دست بر پوست درخت کشيد. روي چمن خوابيد. کفش دوزکي را تماشا کرد.

سرش را بالا گرفت و ابر ها را ديد و به آنهايي که نمي شناختندش سلام کرد و براي آنهايي که دوستش نداشتند از ته دل دعا کرد.

او در همان يک روز آشتي کرد و خنديد و سبک شد، لذت برد و سرشار شد و بخشيد،  عاشق شد و عبور کرد و تمام شد. او همان يک روز زندگي کرد اما فرشته ها در تقويم خدا نوشتند ، امروز او درگذشت، کسي که هزار سال زيسته بود.

 

           

 

یکی از دوستان خوبمون با نام "دوست قدیمی" لطف کرده بودند و کامنت گذاشته بودن که به علت کامل بودن اطلاعاتشون من هرچی فکر کردم نفهمیدم کی می تونه باشه,  بنابراین جوابی هم نمی تونم بدم...............

تنها چیزی که برام جای سوال داشت، این بود که ایشون چطور به این نتیجه رسیدن؟

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم تیر 1385ساعت 2:52  توسط ملیکا اسدزاده  | 

هیچوقت یادم نمیره......... :(

 

 

مگه یادم میره خاطراتم با تو

لهجه ی خندیدن؛ حالت چشماتو

مگه یادم میره تو عزیزم بودی

تو غم و تنهایی همه چیزیم بودی

تو رسیدی وقتی گرم هق هق بودم

تو چرا رنجیدی؟ من که عاشق بودم

کوچه تا؛ کوچه هنوز؛ جای پات جا مونده

تو که نیستی اما عطرت اینجا مونده

بی تو سهم چشمام ابره و بارونه

لحظه های بی تو منو می ترسونه

به یه جمله قانع ام؛ به یه حرف یا یه نگاه

نازنین قصه، تو فقط منو بخواه
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم تیر 1385ساعت 4:55  توسط ملیکا اسدزاده  | 

چشمام اگه یه روزی بخواد تورو ببینه، بهتر که تا قیامت در انتظار بشینه!

خوابیدی رو بال موجا؛ کاش می شد بودم کنارت

 

تو به دریا دل سپردی؛ من تو ساحل چشم براهت

 

دنبالت دارم می گردم؛ اما نیست از تو نشونی

 

روزگار مارو جدا کرد یه غروب توی جوونی

 

دل من هواتو کرده؛ کاش می شد تورو ببینم

 

کاش بشه تو خواب دوباره دست سردتو بگیرم

 

دوباره دارم می گردم اما نیست از تو نشونی

 

روزگار مارو جدا کرد یه غروب توی جوونی

 

تو که رفتی به سلامت؛ وعده ی ما به قیامت

 

حسرت یه لحظه دیدن واسه من شده یه عادت

 

 پ.ن:   حالا دیگه تورو داشتن خیاله؛ دل اسیره آرزو های محاله

غبار پشت شیشه می گه رفتی؛ ولی هنوز دلم باور نداره!

 

 پ.ن2 : شنیده بودم که غروبای جمعه دل آدم خیلی می گیره ولی خوب امروز شنبه بود! پس چرا.....؟
+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم تیر 1385ساعت 18:43  توسط ملیکا اسدزاده 

می دونم تو هم غریبی...حالا هر کجا که هستی

هر شب وقتي تنها مي شم حس مي کنم پيش مني


دوباره گريم ميگيره؛ انگار تو آغوش مني


روم نميشه نگات کنم وقتي که اشک تو چشمامه


با اينکه نيستي پيش من انگار دستات تو دستامه


بارون ميباره و تورو دوباره پيشم ميبينم


اشک تو چشام حلقه ميشه دوباره تنها مي شينم


قول بده وقتي تنها مي شي بازم بياي کنار من


شباي جمعه که مياد بياي سر مزار من


دوباره باز ياد چشات زمزمه ي نبودنم


ببين که عاقبت چي شد قصه ي با تو بودنم


خاک سر مزار من نشوني از نبودنت


دستاي نامردم شب چرا ازم ربودنت؟


به زير خاکم و هنوز نرفتي از خيال من


غصه نخور سياه نپوش گريه نکن براي من


ديگه فقط آرزومه بارون بباره رو تنم


دوباره لحظه ها سپرد منو به باد رفتنم


ديگه فقط آرزومه بارون بباره رو تنم


رو سنگ قبرم بنويس تنها ترين تنها منم

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم تیر 1385ساعت 9:30  توسط ملیکا اسدزاده 

قلب من مجنون توست.....

                  love is for ever in my heart , and you're every time in my heart too.

در فراقت ای عزیزم، قلب من آسوده نیست

نیک می دانم که این عشق بی پی و شالوده نیست

دردمی جانم فشانم از برای جان دوست

با همه مردم بگویم قلب من مجنون اوست

از چه ایمانم ببازم تا ترا دارم عزیز؟

این دو چشمم از نبودت اشکریزند؛ اشکریز

مهربانم، جان جانم در کجایی در کجا؟

یک دمی بر ما نظر کن در کنار ما بیا

آخرین باری که دیدم من رخ ماه ترا

از سر کویم گذر کردی و رفتی بی وفا

هیچ با خود تو نگفتی پیکر رنجور ما

اینقدر طاقت ندارد تا که بر گردی شما

از سرلطف نظر کن یکدمی بر این نزار

تا که باز آید دمی شاید بر این خسته قرار

فکر من مشغول تو؛ جانم همی مهجور تو

همچنان دیوانه حالم از فراق نور تو

رخ به من بنما و این دل شاد کن

گر دمی با من نبودی از دل من یاد کن

دل بود منزلگه عشق و وفا بهر شما

روح را قربانتان این دل کند نذر شما

          

                                                                   کپی با ذکر منبع و نام نویسنده

+ نوشته شده در  جمعه نهم تیر 1385ساعت 0:32  توسط ملیکا اسدزاده  | 

حالا برو از اینجا...........

آهاي تويي که از من، با هر رنگ و فريبي

 

مي خواي دل ببري باز، ولي با من غريبي

 

اگه تو حقه بازي، منم دستتو خوندم

 

يکي ديگرو تو قلبم بجاي تو نشوندم

 

اگه عشق مني چرا با ديگروني؟

 

مي خواي بري برو ،چرا دل مي سوزوني؟

 

ولي يه روز مياد که ديگه خيلي ديره

 

يکي ديگه تو قلبم جاي تورو مي گيره

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم تیر 1385ساعت 21:30  توسط ملیکا اسدزاده 

حرف ملیکا یکیه!

ما چون ز دري پاي کشيديم؛ کشيديـــم

 

                        اميد ز هر کس که بريديم؛ بريديـــم

 

دل نيست کبوتر که چو برخاست نشيند

 

                        از گوشه ي بامي که پريديم؛ پريديم

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم تیر 1385ساعت 19:23  توسط ملیکا اسدزاده 

خدا وکیلی این شعر خیلی قشنگه ...!

تورا گم کرده ام امروز

 

وحالا لحظه هاي من

 

گرفتار سکوتي سرد وسنگينند

 

وچشمانم

 

که تا ديروز به عشقت مي درخشيدند

 

نمي داني چه غمگينند

 

چراغ روشن شب بود

 

برايم چشم هاي تو

 

نمي دانم چه خواهد شد

 

پر از دلشوره ام

 

بي تاب ودلگيرم

 

کجا ماندي که من بي تو

 

هزاران بار،در هر لحظه مي ميرم

 

 

پ.ن : منتظر باشین که امشب با یه آپ توپول بیام ..... البته اگه خدا بخواد!

پ.ن ۲: به وبگذر تبریک می گم که الان یک ماهه که قراره یک هفته ی دیگه سرویس جدیدش رو ارائه بده!

پ.ن ۳: بیش از نصف بازدید کننده هام از دیشب تا حالا ثبت نشدن! ممنونم!

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم تیر 1385ساعت 13:42  توسط ملیکا اسدزاده 

اینم از آخر قصه ی ما........... ما شدیم آدم بده تو هم خودتو جا زدی تو خوبا!

اجازه بي اجازه، حرفي ديگه نمونده

 

اين دفعه ديگه قلبم دست چشاتو خونده

 

فصل دوباره اي نيست، آخر قصه اينه

 

من نمي خوام که چشمات شکستمو ببينه

 

وقتشه قفل اين محبسو بشکنم

 

تشنه ي از تو گذشتنم، اين منم، اين منم

 

عشق تو بعد از اين مي شه يه خاطره

 

بايد از خاطر من بره، اينجوري بهتره

 

من بعد تو از غروب تو نفس ميگيرم

 

بعد تو ميشکفم، خنده هامو پس ميگيرم

 

تو بعد من طرح زخمي به روي پيرهن

 

خم ميشي، ميشکني بعد لحظه ي رفتن من

 

من بي تو خوب خوبم دلخوش تر از هميشه

 

با رفتنت غم واسه من افسانه ميشه

 

اما تو تلخ و خسته چشماتو غم ميگيره

 

تو اين قفس بي هم نفس قلبت مي ميره

 

من بعد تو از غروب تو نفس ميگيرم

 

بعد تو ميشکفم، خنده هامو پس ميگيرم

+ نوشته شده در  جمعه دوم تیر 1385ساعت 23:19  توسط ملیکا اسدزاده 

بالاخره برگشتم

به به ...! سلام .....خوبین؟

بالاخره این ویرووووووس ها هم دوووم نیووردن و من بیچاره بعد از پرداختن ۹۵ هزار تومن پول بی زبون بازم برگشتم و درخدمتم....ولی خوب ارزششو داشت!

آخه یه ماژول رم و یه مادر بورد افتادیم!

خوب من باید برم این ویندوز زاغارت رو عوض کنم. خیلی ضایست ... به خودتون نگیریدا ولی اکس پی سرویس پک ۲ رو می گم .. می خوام برم مدیا سنتر با پک ۳ بریزم ... دلتون بسوزه

منتظر باشین به زوری میام و این وبو صفا می دم

دم خودم ..نه نه .... دم هممون گرم

بای تا های

تاریخ ثبت : ۲/۸/۸۵

به دلایلی مجبور به تغییر تاریخ اصلی شدم ! شرمنده

+ نوشته شده در  جمعه دوم تیر 1385ساعت 14:26  توسط ملیکا اسدزاده 

رفتی و خاطره های تو نشسته تو خیالم

بیا برگرد عزیزم......تو زندم کن دوباره

 

یادم میاد اون روزا وقتی ما با هم بودیم

دنیا چقدر قشنگ بود مثل کبوتر بودیم

پر می زدیم همه جا ول می شدیم توی باد

گفتی دوسم داری تو دلم رهایی می خواد

ولی بازم تو دنیا شاید یه روزی فردا

شمت" توی چشم من بیفته بی مهابا

اونوقت بهت می گم من چه دردایی کشیدم

وقتی گذاشتیم تنها چه روزایی رو دیدم

حالا دیگه این دنیا برام یه رنگ دیگست

خدایا، آسمونا بازم یه رنگ تیرست

رها شدی تو ابرا پر کشیدی و رفتی

انگار هیچوقت تو دنیا به من چیزی نگفتی

اما چرا هنوزم یادت نمی ره از یاد

عشقت بازم دوباره تو سینه کرده فریاد

می خوام بگم به دنیا اگه یه روز دوباره

بری تو آسمونا می شم برات ستاره

اینو می گم همیشه حتی اگه بمیرم

می خوام «تو» رو دوباره زیر پرم بگیرم

نمیره روحم از تن که دارم این همه غم

ولی دستای خوبت دردمو می کنه کم

حتی اگه یه روزم از زندگیم بمونه

باز تمام وجودم از «تو» آواز می خونه

بیا برگرد عزیزم تو زندم کن دوباره

تا که اشکی که مونده به پای «تو» بباره

 

یه خبر داغ : آقای احمدی نژاد واردات جوهر"سبز" رو ممنوع کردن این بود ما "آبی" رو جایگزین کردیم.

 

+ نوشته شده در  جمعه دوم تیر 1385ساعت 1:50  توسط ملیکا اسدزاده  |