تبليغاتX
@@Melika-unique@@

@@Melika-unique@@

این وبلاگ شامل: عکس های خنده دار+دانلود نرم افزار موبایل و ویندوز+مقالات تخصصی+سرگرمی و داستان و....

وقتي که کامپيوتر شما نياز فوري به امداد رساني دارد!!!!

بازم اول يه داستان و بعدش..............

آیا شیطان وجود دارد؟ آیا خدا شیطان را خلق کرد؟!

استاد دانشگاه با این سوال ها شاگردانش را به چالش ذهنی کشاند...

آیا خدا هر چیزی که وجود دارد را خلق کرد؟

شاگردی با قاطعیت پاسخ داد: "بله او خلق کرد"

استاد پرسید: "آیا خدا همه چیز را خلق کرد؟"

شاگرد پاسخ داد: "بله, آقا"

استاد گفت: "اگر خدا همه چیز را خلق کرد, پس او شیطان را نیز خلق کرد. چون شیطان نیز وجود دارد و مطابق قانون که کردار ما نمایانگر ماست , خدا نیز شیطان است"

شاگرد آرام نشست و پاسخی نداد. استاد با رضایت از خودش خیال کرد بار دیگر توانست ثابت کند که عقیده به مذهب افسانه و خرافه ای بیش نیست.

شاگرد دیگری دستش را بلند کرد و گفت: "استاد میتوانم از شما سوالی بپرسم؟"

استاد پاسخ داد: "البته"

شاگرد ایستاد و پرسید: "استاد, سرما وجود دارد؟"

استاد پاسخ داد: "این چه سوالی است البته که وجود دارد. آیا تا کنون حسش نکرده ای؟ "

شاگردان به سوال مرد جوان خندیدند.

مرد جوان گفت: "در واقع آقا, سرما وجود ندارد. مطابق قانون فیزیک چیزی که ما از آن به سرما یاد می کنیم در حقیقت نبودن گرماست. هر موجود یا شی را میتوان مطالعه و آزمایش کرد وقتیکه انرژی داشته باشد یا آنرا انتقال دهد. و گرما چیزی است که باعث میشود بدن یا هر شی انرژی را انتقال دهد یا آنرا دارا باشد. صفر مطلق (460- F) نبود کامل گرماست. تمام مواد در این درجه بدون حیات و بازده میشوند. سرما وجود ندارد. این کلمه را بشر برای اینکه از نبودن گرما توصیفی داشته باشد خلق کرد."

شاگرد ادامه داد: "استاد تاریکی وجود دارد؟"

استاد پاسخ داد: "البته که وجود دارد"

شاگرد گفت: "دوباره اشتباه کردید آقا! تاریکی هم وجود ندارد. تاریکی در حقیقت نبودن نور است. نور چیزی است که میتوان آنرا مطالعه و آزمایش کرد. اما تاریکی را نمیتوان. در واقع با استفاده از قانون نیوتن میتوان نور را به رنگهای مختلف شکست و طول موج هر رنگ را جداگانه مطالعه کرد. اما شما نمی توانید تاریکی را اندازه بگیرید. یک پرتو بسیار کوچک نور دنیایی از تاریکی را می شکند و آنرا روشن می سازد. شما چطور می توانید تعیین کنید که یک فضای به خصوص چه میزان تاریکی دارد؟ تنها کاری که می کنید این است که میزان وجود نور را در آن فضا اندازه بگیرید. درست است؟ تاریکی واژه ای است که بشر برای توصیف زمانی که نور وجود ندارد بکار مي برد."

در آخر مرد جوان از استاد پرسید: "آقا, شیطان وجود دارد؟"

استاد زیاد مطمئن نبود. پاسخ داد: "البته همانطور که قبلا هم گفتم. ما او را هر روز می بینیم. او هر روز در مثال هایی از رفتارهای غیر انسانی بشر به همنوع خود دیده میشود. او در جنایتها و خشونت های بی شماری که در سراسر دنیا اتفاق می افتد وجود دارد. اینها نمایانگر هیچ چیزی به جز شیطان نیست."

و آن شاگرد پاسخ داد: " شیطان وجود ندارد آقا. یا حداقل در نوع خود وجود ندارد. شیطان را به سادگی میتوان نبود خدا دانست. درست مثل تاریکی و سرما. کلمه ای که بشر خلق کرد تا توصیفی از نبود خدا داشته باشد. خدا شیطان را خلق نکرد. شیطان نتیجه آن  است که  بشر عشق به خدا را در قلب خودش حاضر نبیند. مثل سرما که وقتی اثری از گرما نیست خود به خود می آید و تاریکی که در نبود نور می آید..

 

 منبع رو هم اگه وقت داشتين از Mr.امير حجواني بپرسين


 

حتما بار ها برايتان پيش آمده است که کامپيوترتان توسط ويروسي هرچند بي خطر آلوده شده باشد. مسلما در اينگونه مواقع با دستکاري تاريخ کامپيوتر و راه اندازي يک اسکن کامل براي پيدا کردن ويروس مشکل خود را براحتي حل نموده ايد. يا نهايتا کار به تعويض ويندوز کشيده است و بعد از آن نفس راحتي کشيده ايد.

اما اين بار مجسم کنيد که طبق معمول هر روز به سراغ کامپيوتر خود مي رويد؛ مثل هميشه کامپيوتر را روشن مي کنيد اما اين بار خبري از boot screen ويندوز نيست. متاسفانه سيستم بالا نمي آيد. به زبان تخصصي تر سيستم شماقادر به شناسايي هارد ديسک نيست و در حقيقت MBR (اولين سکتور هارد ديسک که اطلاعات مربوط به پارتيشن ها؛ شروع بوت کامپيوتر و برخي کد هاي ديگر در آن ذخيره شده است) توسط ويروس دچار مشکل شده و ديگر به درستي کار نمي کند.

اينبار چه خواهيد کرد؟

براي مشاهده ي متن کامل بر روي "ادامه ي مطلب" کليک کنيد.


© کپي برداري از مطالب اين وبلاگ تنها با ذکر منبع و نام نويسنده مجاز مي باشد ©


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم مرداد 1385ساعت 23:59  توسط ملیکا اسدزاده  | 

با !ypops ايميل هاي ياهوي خود را بر روي outlook دريافت کنيد.....!

مثل دفعه هاي قبل اول يه شعر و بعد هم اصل مطلب؛

با اجازتون اينم از کاراي خودمه

 

ميان خاطرات خسته ام؛ تورا مرور مي کنم
به ياد چشم هاي تو؛ ز خود عبور مي کنم
نمي رود ز خاطرم؛ خيال چشم مست تو
نمي رود ز ياد من، لطافت دو دست تو
شب از هجوم ياد تو، ستاره گريه مي کند
نبودنت شب مرا، دوباره تيره مي کند
دست سياه و سرد شب؛ بدون تو بر سر من
حکايت دوري تو ، نمي شود باور من
به ياد حرف هاي تو دوباره بال مي زنم
دوباره نقش تازگي به اين خيال مي زنم

من از حضور تو پرم؛ پرم ز شوق روي تو
هميشه در خيال خود روم به سوي کوي تو

نبودنت مرا شکست ، تو پاره ي تن مني
هنوز مانده خاطرم، گفتي هميشه با مني


 

 

با توجه به اينکه توي پست هاي قبلي توضيحاتي در مورد چگونگي فعال سازي سرويس pop3 بر روي سرور Gmail داده بودم، بنابراين تصميم گرفتم اون توضيحات رو با اين پست کامل کنم.

فکر مي کنم همه به ياد داريد که گفته بودم براي فعال سازي اين سرويس بر روي سرور ياهو بايد مبلغ معيني را بپردازيد.

اما اين پايان ماجرا نيست؛ در اين مقاله مي آموزيد که چگونه با صرف تنها 10 دقيقه يا حتي کم تر؛ اين سرويس را به صورت مجاني فعال کنيد.

 

برای دیدن متن کامل بر روی ادامه ی مطلب کلیک کنید.


©کپی برداری از مطالب این وبلاگ تنها با ذکر منبع و نام نویسنده مجاز می باشد.©


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1385ساعت 0:41  توسط ملیکا اسدزاده  | 

game over

رنج من و رنج تو و قصه ی عشق ما دوتا تمومه

 

حرف نگفته ای نمونده بین ما؛ حرفامونم تمومه

 

طاقت موندن ندارم؛ به انتظار لحظه ی رفتنم

 

اما همیشه یادمی؛ منم همیشه یادتم

 

منی که یک عمره فقط زندونی یه عادتم

 

وسوسه ی یکی شدن هنوز تو احساس منه

 

هنوز واسه دیدن تو قلب کوچیکم می زنه

 

اما عزیرم چارمون رفتن و رفتن منه

 

گریه نکن بذار برم؛ این آخرین راه منه

 

رنج من و رنج تو و، قصه ی عشق ما دوتا تمومه

 

حرف نگفته ای نمونده بین ما؛ بازی دیگه تمومه!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385ساعت 17:25  توسط ملیکا اسدزاده 

لحظه های من بی تو.....! تجربه کردن مرگه!

تو نمی دونی من چی کشیدم

 

وقتی که گفتی تورو نمی خوام

 

باور ندارم که دیگه نیستی

 

حالا تو رفتی؛ من اینجا تنهام

 

یه شوخی بود و یه قصه ی تلخ

 

وقتی که گفتی تورو نمی خوام

 

خیال می کردم می خوای بترسم

 

شاید هنوزم باور نکردم

 

چشمای گریون؛ دستای خسته

 

دوری چشمات منو شکسته

 

رنگ اون چشات؛ چشمای سیات

 

زنجیر دلت دستامو بسته

 

شاید یه حسود چشممون زده

 

بگو کی مارو تنهایی دیده؟

 

ولی می دونم تو آسمونا

 

قصه ی مارو یکی شنیده

 

تو باور نکن هرکی بهت گفت

 

پیشت می مونم؛ پیشت میمونم!

 

باور ندارم که دیگه نیستی

 

تا ته دنیا از تو می خونم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385ساعت 21:16  توسط ملیکا اسدزاده 

اینترنت اکسپلورر 7 بتا 3 <------> Microsoft

 

یکی از دوستان خیلی خوبم در مورد چگونگی ایجاد و مدیریت وبلاگ سوال کرده بودند که من براشون توضیحات رو بر روی سرور پرشین گیگ خودم قرار دادم، با کلیک روی لینک زیر می تونید برید و توضیحات رو مشاهده کنید.

چگونگی ایجاد کردن و مدیریت وبلاگ

 

براي دستگرمي اول اين داستانک رو بخونيد؛ بعد با هم ميريم سر اصل مطلب.

 

در مدرسه اي کوچک در آمريکا، معلمي از شاگردانش مي پرسد :« در تاريخ بشريت چه کسي بزرگترين انسان است؟»

يک آمريکايي مي گويد:" آبراهام لينکلن" ، يک پسر هندي ميگويد : "مهاتما گاندي"، يک پسر انگيسي مي گويد:"وينستون چرچيل" و به همين ترتيب ادامه پيدا مي کند.

در همين حين يک پسر زرتشتي بلند مي شود و مي گويد :"مسيح" و جايزه را مي برد.

معلم از او مي پرسد : تو که يک زرتشتي هستي، چرا مسيح را انتخاب کردي؟ او مي گويد: در قلبم جواب سوال شما هميشه زرتشت خواهد بود؛ اما اين يک معامله است و در معامله بايد معامله گر بود.

 

                                                منبع : مجله ي رايانه خبر؛ شماره ي  24مرداد ماه 85؛ برگ آزاد

 

اينم از اصل مطلب :

 

حتما شما هم بعد از اين همه حرف و حديث از انتشار سومين نسخه ي آزمايشي اينترنت اکسپلورر يعني Internet Explorer 7 Beta 3 اطلاع پيدا کرده ايد.

گرچه به هيچ عنوان نمي توان اين نسخه از اينترنت اکسپلورر را از شاهکار هاي مايکروسافت به حساب آورد ولي به علت کاربر پسند بودن اين نسخه و امکانات جديد ( هرچند بسيار کم) که به آن اضافه شده است، ارزش يک معرفي کامل را داراست.

بنابراين در اين مقاله سعي مي کنم ، امکانات جديد اين نرم افزار را به طور کاملا مختصر شرح دهم. توجه داشته باشيد که برخي از اين امکانات از پيش در اين نرم افزار موجود بوده اند و در حال حاظر تنها به علت تغيير نحوه ي دسترسي و شکل ظاهري، مورد بررسي قرار خواهند گرفت.

 

براي مشاهده ي متن کامل بر روي "ادامه ي مطلب" کليک کنيد.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیستم مرداد 1385ساعت 0:9  توسط ملیکا اسدزاده  | 

چه هوای خوبـــــــــــــــــــــــــــــى!

زندگی آنچه زیسته ایم نیست


بلکه چیزی است که به یاد می آوریم


تا روایتش کنیم

پ . ن :امروز یکی از بهترین روزای زندگی منه! درست مثل دیروزِ مثل روزای قبلش و مثل بقیه ی عمرم!

پ . ن :اگه بدونین واسه امشبتون چه خوابایی دیدم!

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مرداد 1385ساعت 13:49  توسط ملیکا اسدزاده 

به به سلام چوپون دروغگو! چه عجب از این طرفا! میذاشتی یه دفعه سال دیگه.......!

دوباره چشامو بستم تا که خوابتو ببینم

 

خیلی وقته که به خوابم نمیای ای نازنینم

 

خیلی وقته که تو خوابم تو در آغوشم نرفتی

 

آخ چه ساده تو گذشتی از اون حرفایی که گفتی

 

خیلی وقته که تو خوابم رنگ "چشماتو" ندیدم

 

حتی تو خیال و خوابم حرفی از تو نشنیدم

 

خیلی ساده تو گذشتی؛ رفتی از این روزگارم

 

بعد تو من موندم و دل که می گفت آروم ندارم

 

کاش یه بار برای قلبم توی خوابم پا بزاری

 

بگی یک دروغ ساده؛ بگی تنهاش نمی زاری

 

می دونم که این یه خوابه که حقیقتم نمی شه

 

کاش بمیرم و تو این خواب بمونم واسه همیشه

 

پ.ن1 :       باز هم دوشنبه! مثل همیشه....عجب بیهوده تکراریست!(حالا بیخیال که از 12 گذشته!)

                        عزیزم یادت میاد دوشنبه ها؟.......

پ.ن2 :       آی غریبه شاهدی تو که دارم اینجا میمیرم

چون شنیدم که طرف گفت دیگه از عاشقی سیرم!

پ.ن3 : دوستان عشق فیلم! متاسفم دیروز که مامورین مخفی پلیس رو ندیدین! حالا بازم اینجا بیکار بشینین تا پرستاران رو هم از دست بدین.

چیزه آخــــــــــــــی! آخه سینما ماوراء هم نگاه نمی کنید که آدم دلش خوش باشه! به شما هیچ امیدی نیست!( کی بود می گفت امیدی به اصلاح این ..... نیست؟ هرکی بود دمش boiling)

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مرداد 1385ساعت 0:3  توسط ملیکا اسدزاده 

افکار یا کلمه ی عبور....مسئله این است!!!

 

چه احساسی خواهید داشت اگر روزی بتوانید تنها با فکر کردن به کلمه ی عبور (password) وارد منزل خود شده، یا به حساب بانکی و اکانت کامپیوتر خود؛ دسترسی پیدا کنید؟

برای دیدن متن کامل بر روی ادامه ی مطلب کلیک کنید.

ولی خوب دو دقیقه بی خیال احساسی که خواهید داشت اگر...بشین بجاش این شعر (؟) رو بخونین بعد برین سراغ ادامه ی مطلب.

از دسته گلای خودمه

تو ز من دور شدی .... و ز تو هیچ نماند غیر تصویری گنگ؛

                        در هوای خنک و پاک بهار؛ در میان کوچه ای خلوت و شاد.....

                                                        من و تو می رفتیم.   

                                                        من و تو می رفتیم....غیر ما هیچ نبود.

        دست من در دستت....من و تو در گذر ثانیه ها، آنچنان غرق تماشا بودیم....

                    که تو بردی از یاد، لحظه ی رفتن تو نزدیک است.

                    که تو بردی از یاد؛ دل من بی دل تو می میرد.

تو ولی رفتی و از آن شب زیبای بهار ؛ هیچ نماند؛ بجز این خاطره ی بارانی....

یاد آن بوسه ی داغ؛ که به وقت رفتنت؛ روی این گونه نشست.

        و پس از آن شب شیرین....لحظه لحظه این دلم

                                                 در غم تاریکی....بی تو شکست.

تو چرا این دل تنهای مرا، وقتی از کوچه ی زیبای نگاه تو گذشت؛

                                                                                   بشکستی؟

تو چرا رفتی و دل را بردی؟ ..... تو کجایی آخر؟

لحظه ی رفتن تو؛ تا همیشه خاطرم می ماند....خاطرم می ماند که ز من دل کندی.

خاطرم می ماند ؛ که ندانستی عشق؛ بازی ثانیه نیست

        که ندانستی عشق، سفر ثانیه ایست که چنان می گذرد... که اگر دیر کنی، ثانیه خواهد سوخت.

گونه هایم خیس است

                            صورتم با شبنم چشمانم، غرق غم است.

چهره ام خیس از اشک چشمی است؛ که برای رفتنت می بارد.

دل من غمگین است...

                    آنچنان غمگین است، که مگر از نفس گرم تو گیرد آرام.

چشم ها را هر روز، بر رهت می دوزم.....

                و به خود می گویم ؛ که تو بر می گردی....

                                                                    چه خیال خامی!!!!

تو چنان دور شدی ، که دوباره دیدنت یک رویاست.

این فقط یک خواب است که دوباره، دست در دستانت...بروم تا ته عشق؛ بروم تا سر آن کوه بلند.....که در آن جلوه ی خورشید به رنگ دگریست.

که دگر هیچ نباشد بجز عشق من و تو.....

و فقط ما باشیم ........

و فقط ما باشیم........

             

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مرداد 1385ساعت 0:48  توسط ملیکا اسدزاده  | 

ترفند های ویندوز اکس پی<--->Win xp tricks (بخش دوم)

 

 

 

همونطور که قول داده بودم، اینبار هم یک سری دیگه از ترفند های کار با ویندوز اکس پی رو براتون گذاشتم که امیدوارم بدردتون بخوره...

باز هم مثل دفعه ی قبل، از حمید عزیز ممنونم که زحمت جمع آوری این مطالب رو کشیده.

بیش از این چیزی نمیگم که یه راست بریم سراغ ترفند ها.

برای دیدن متن کامل بر روی "ادامه ی مطلب" کلیک کنید.


پزشكان ايراني با استفاده از تزريق سلول‌هاي شوئن موفق به درمان بيماران ضايعات نخاعي شدند.

برای مشاهده ی اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم مرداد 1385ساعت 0:54  توسط ملیکا اسدزاده  | 

فاصله بین من و تو...............!

با زبون بی زبونی گفتم ای کاش که بمونی

بهت التماس کردم؛ اگه تو بخوای می تونی

تو که حرفامو شنیدی؛ تو که این اشکامو دیدی

آخه من با تو چه کردم که از عشق من بریدی؟

بد کردی عزیز بخدا قلبم دار پرپر می زنه

بد کردی عزیز, بخدا جونمو یکی خنجر می زنه

بد کردی عزیز بخدا, رفتی و بی تو موندم بی هم صدا

حقم نبودش بخدا؛ تک و تنها بمیرم تو غصه ها

حالا هر جا که هستی با خاطره

عشق من تورو خدا یادت نره

هرجا که هستی اینو بدون

یکی هست که هنوز دوست داره

آخه حقم نبود این همه بدی

رفتی و آتیش به جون من زدی

گریه می کردی و می گفتی که

فکر نکنم که تو خیلی بدی

شرمنده عزیز که دلم واسه چشای تو خیلی کمه

شرمنده عزیز که تو میری و من دوست دارم یه عالمه

شرمنده ی اون نگاهتم؛ تورو خدا بدون هنوز به یادتم

اشکات هنوزم یادم میاد؛ دلم می گه فقط تورو می خواد

تورو خدا حالا ولم نکن عزیز

تک و تنها ولم نکن تو این دیار

خودت می دونی چقدر دوست دارم

بسه تورو خدا اشکمو در نیار

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم مرداد 1385ساعت 14:34  توسط ملیکا اسدزاده 

Microsoft outlook<------>Gmail

اول از همه بخاطر تاخیر یک هفته ای خودم از همه شما دوستان خوبم عذر می خوام.

برای این پست سعی کردم یه مطلب کاملا کاربردی رو انتخاب کنم که تاخیرم رو جبران کنه (البته امیدوارم ....)

توی این پست قراره که راجع به چگونگی تنظیمات Microsoft Outlook برای سازگاری با Gmail صحبت کنم. یعنی بعد از خوندن این متن، شما می تونین، ایمیل های Gmail خود را بدون سر زدن به Mail Box  خودتون بخونید و بدون هیچ مشکلی در حالت آفلاین، ایمیل های خودتون رو Compose کنید و هر وقت که Online شدید به ساده ترین شکل؛ اونا رو Send کنید.

برای دیدن متن کامل بر روی ادامه ی مطلب کلیک کنید.


این سایت رو که دیدم واقعا شرمنده شدم...نمی دونم چی میشه گفت، خواهشی که دارم اینه که شما هم یه سری بزنید و ببینید تو این کره ی خاکی با انسان های بی گناه چطور رفتار می کنن....

برای مشاهده ی سایت اینجا کلیک کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه هفتم مرداد 1385ساعت 0:21  توسط ملیکا اسدزاده  |