تبليغاتX
@@Melika-unique@@

@@Melika-unique@@

این وبلاگ شامل: عکس های خنده دار+دانلود نرم افزار موبایل و ویندوز+مقالات تخصصی+سرگرمی و داستان و....

بايوس ...up-to-date...خوشبختي...خوشحالي----بايوس...out-of-date...بدبختي...بيچارگي!

طبق معمول يکي ديگه از شعراي خودم؛

شعر زير رو در تاريخ 24 شهريور 85 ساعت 7:28 دقيقه ي صبح سرودم!

اميدوارم که خوشتون بياد

در ضمن لازم مي دونم که مسئله اي رو حتما بيان کنم؛ به اين جهت که از ابتداي مهر ماه کار هاي من کمي سنگين مي شه؛ بنابراين در ماه تنها 2 بار آپديت با مضمون آموزش روي وبلاگ قرار خواهد گرفت؛ مسلما هروقت که اين دوتا آپديت رو روي وب قرار بدم به همتون سر ميزنم و خبرشو مي دم. اما بغير از اين دوبار امکانش برام وجود نداره که موقع آپديت کردن خبرتون کنم که البته اگر هم بيام و خبر بدم فايده اي نخواهد داشت به اين جهت که امکان نظر دهي فقط براي پست هاي آموزشي من فعال خواهد بود.

ولي مطمئن باشيد که هرکسي به من سر بزنه به اميد خدا مثل گذشته و دقيقا به موقع ميام و بهش سر مي زنم ... بنابراين وقتي آپ مي کنيد منو فراموش نکنيد.

کلا منظورم اين بود که اگه دير آپ مي کنم دليل نميشه که هواي وبمو نداشته باشم!!!!!!

 

غم دل من اين روزا؛ تو شعر و حرف جا نميشه

کاش رسم عاشقي نبود, غربت و غم تا هميشه

نمي شه باز از تو نوشت؛ آخه نمونده نفسي

بهم گفتي هستي باهام؛ تو غربت و تو بي کسي

اما حالا خيالي نيست؛ راهي نمونده واسه من

يه روز من و تو و حالا تنهايي غربت تن

عشق و نبرد تن به تن! حکايت کوه و غرور

راهمون دور بود و حالا؛قلبامون از همديگه دور

خوب حالا ديگه راهي نيست! عهد قشنگمون شکست

از اين همه غصه و غم غبار رو قلبمون نشست

از جاده ها گذشتيم و به فکر فردا نبوديم

يه وقتا با خودم مي گم:" کاش من و تو ما نبوديم"

اينه بازيه سرنوشت؛ يکي مياد يکي ميره

تو هم بري يکي ديگه مياد و جاتو ميگيره

از حرف من شاکي نشو اينا همش حقيقته

دوستي چيه؟ عشق کدومه؟ اينا بازيه! عادته

حرفاتو باور ندارم؛ بسه! نگو دوست دارم

چرا به من دروغ ميگي؟ چرا مي گي بي قرارم؟

آه اي خدا دلم گرفت! خسته ام از قلب دوروت

ديگه دل بهت نميدم؛ بسه ديگه؛ بکن سکوت

خوب غرض از مزاحمت؛ بدون ديگه شناختمت

يه روز مياد کم بياري؛ بگي دلو باختم بهت

اما تو اون لحظه دلم حرفتو باور نداره

تنها بمون تا هميشه؛ گرچه دلم دوست داره

 

 

نمي دونم تا بحال شده که کامپيوتر رو روشن کنيد ولي سيستم (به عبارتي ميشه گفت بايوس) قادر به شناسايي هيچ کدوم از سخت افزار ها نباشه؟

در حقيقت در اين حالت بايوس قادر به با موفقيت پشت سر گذاشتن مرحله ي(POST (power-on self test نمي باشد.

بايد بگم که اين مشکل بيش از يکماه بود که من رو کلافه کرده بود؛ و من غافل بودم از اينکه با صرف تنها چند دقيقه مي تونم اين مشکل رو براي هميشه حل کنم!!!!!!

در اين حالت ممکنه کامپيوتر شما براي 24 ساعت يا حتي بيشتر (گاهي اوقات دو تا سه برابر up-time ) غير قابل استفاده باشه و پس از اين مدت مشکل کاملا حل خواهد شد؛ اما دوباره روز از نو و ........

در اين مقاله راه حل اين مشکل را مورد بررسي قرار خواهيم داد؛ اميدوارم که هرگز درگيرش نشين چون گرچه راه پيشگيريش خيلي سادست ولي کلافتون مي کنه.

 

براي مشاهده ي متن کامل بر روي "ادامه ي مطلب" کليک کنيد.


© کپي برداري از مطالب اين وبلاگ تنها با ذکر منبع و نام نويسنده مجاز مي باشد © 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1385ساعت 2:35  توسط ملیکا اسدزاده  | 

با یکم شیطونی یا به عبارتی ویروس نویسی موافقین؟

 

این هم یکی دیگه از شعر های خودم هست.

۱۰ شهریورهمین امسال دورو بر ساعت ۳ نیمه شب سرودمش!

امیدوارم که خوشتون بیاد

منتظر نظرات گرمتون هستم

 

در امتداد جاده ي شب اوج مي گرفت

با رفتنش رويايمان را موج مي گرفت

ساده سپرد مارا باز دست باد

رفت و رها کردمان، او تن به ما نداد

شاعر براي رفتنش مرثيه ها سرود

در قعر شب مانديم و يکي بود؛ يکي نبود!

او گفته بود تا نهايت خواهد نشست

او گفته بود بدون ما بالهايش خواهد شکست

ساده شکست همه عهدي که بسته بود

آنطور که خود گفت از هم نشيني با ما شکسته بود

مانديم و بعد او شب همنشين ما

روياي بي اميد؛ شب در کمين ما

ديگر نيامد و با ما سفر نکرد

او از ديار ما ديگر گذر نکرد

هرگز براي ما جز بندگي نخواست

هرگز براي ما تابندگي نخواست

امشب دوباره دل با ياد او شکست

اين رسم عشق نيست! تنهايي و شکست

 

 

بنا به درخواست بعضي از دوستان و نتايجي که با توجه به نظر سنجي بدست آورده بودم؛ تصميم گرفتم که اين پست رو به طريقه ي نوشتن بعضي از ويروس ها اختصاص بدم.

قبل از هر چيز بايد باز هم از دوست خیلی خوبم حمید بابت زحماتش تشکر کنم!

در ضمن دوست خوبم در مورد چگونگي از کار انداختن سيستم غلط يابي Microsoft word و باز کردن لينک هاي منوي favorite در يک صفحه ي جديد؛ سوال کرده بودن که در ادامه ي مطلب در قسمت "پاسخ به سوالات" پاسخ ايشون رو دادم؛ اميدوارم که مفيد باشه !

 

براي مشاهده ي متن کامل بر روي "ادامه ي مطلب" کليک کنيد.


© کپي برداري از مطالب اين وبلاگ تنها با ذکر منبع و نام نويسنده مجاز مي باشد © 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم شهریور 1385ساعت 23:55  توسط ملیکا اسدزاده  | 

جستجوی پیشرفته

 

شعري که براي اين پست گذاشتم؛ جديد ترين شعرم هست؛ اميدوارم که خوشتون بياد….!

 

غنچه ي صورتي يک گل رز، سر برآورد از ميان باغچه

تک درختي پير و غمگين گفت تو؛ تن به اين بيگانگي دادي که چه؟

غنچه از تنهايي اش بغضش گرفت؛ بي گمان آرام در کنجي خزيد

حسرت فرياد موج مي زد در دلش، او ولي ساکت بماند و لب گزيد

روزگاران در پي هم مي گذشت، غنچه ي ما نم نمک قد مي کشيد

او ولي در حسرت ديدار بود، در پي يک همزبان؛ دلبستگي؛ نور اميد

گل در آن شب نااميد در خواب رفت, ليک انگار بخت با او يار بود؛

آن شب سرد براي گل ما آخر تنهايي و ساعت وصل به يک دلدار بود

ثانيه ها در پي هم آمدند ناگهان خورشيد تابان سر رسيد

از ميان شاخه ي سبز درخت؛ يک شاپرک تا باغ آن گل پر کشيد

پر کشيد آنجا، سپس پر باز کرد

لحظه اي بنشست و پس پرواز کرد

گل به ناگه چشم هايش برگشود

رنگ بال و طرح و نقش شاپرک؛ عقل و هوش و فکر را از وي ربود

رو به پروانه نمود و داد زد، يا که نه از سر شوق فرياد زد

"تو نکن ترک اين دل غمگين ما؛ تا نباشد مرگ در آيين ما"

شاپرک بالي زد و آنجا نشست، در به روي شک و هر ترديد بست

گل سپس آواز سرداد از سر شوق و سرور

آنچنان کو گشت لبريز از حس غرور

لحظه ها جاري شدند در رگ روز؛ ماه ها از آشناييشان گذشت

تا همان روز سياه؛ که تمام روز را شاپرک؛ در انتظار گل نشست

تا به وقت شامگاهان که دوباره تک درخت پير و سرد

از وجود شاپرک آگاه شد و فرياد کرد:

"بهر چه اينجا نشستي شاپرک؟چشم بر راه که بستي شاپرک؟ "

بغض سنگين شاپرک در هم شکست؛لحظه اي در فکر گل؛ او چشم بست

گفت :"هستم در پي ديدار يار؛ چشم بستم تا بيايد باز او پاي قرار"

تک درخت, آسوده از دوري ز يار ؛گفت: " ابله! گل نمي آيد باز بر پاي قرار"

کودکي ظهر آمد و از شاخه چيد ؛شاخه ي زيباي گل را از سر بيم و اميد

برد گل را او سپس تا ببويد مادرش؛

يا که نه شايد که مي خواست؛از براي آشتي گل دهد باز به دست خواهرش

تک درخت بي مروت باز چشمانش گشود؛آه و صد افسوس که ديگر شاپرک آنجا نبود

ساليان بعد دستهاي يک پسر ؛دفترش بگشود تا بنگرد بر خاطرات دور تر

چند برگي در ميان دفترش خشکيده بود؛

ياد آن روزي کرد کز حياط کوچک باغ کناري؛ با دو دستش گلي را چيده بود

تا نگاهش افتاد بر برگ آن رز قشنگ

ناگهان بي اختيار دست انداخت و زد بر پيکر پنجره چنگ

ياد کرد از پيکر پروانه؛ که پس از چيدن گل؛ پسرک ساخت برايش خانه

خانه ..! نه ،خانه که نه! دفتر خاطره اش شد براي شاپرک کاشانه

دست برد در لابه لاي دفتر ! پيکر خشک شاپرک را ديد

و به ياد قهر ها و شايدم آشتي ها، باز با ياد گذشته خنديد

 

 

 

خوب حالا نوبتي هم که باشه؛ نوبته مطلب آموزشي پست هست:

اينبار هم به لطف حميد جان(البته منظور اين نيست که من بيکار نشسته بودم؛ نصف مطالب اين پست رو خودم ترجمه کردم؛ اااااا معلوم شد؟ نمي خواستم بفهميد) قراره يه مطلب خوشمزه در مورد نحوه ي search در موتور هاي جستجو؛ بخصوص گوگل بخونيد. البته نه يه جستجوي عادي که کارتون با يک کلمه راه بيفته! قراره نحوه ي جستجوي پيشرفته رو با هم مرور کنيم.

خوب پس اگه موافق باشيد ميريم سراغ اصل مطلب.

 

براي مشاهده ي متن کامل؛ بر روي "ادامه ي مطلب" کليک کنيد.


© کپي برداري از مطالب اين وبلاگ تنها با ذکر منبع و نام نويسنده مجاز مي باشد © 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم شهریور 1385ساعت 23:1  توسط ملیکا اسدزاده  |