تبليغاتX
@@Melika-unique@@

@@Melika-unique@@

این وبلاگ شامل: عکس های خنده دار+دانلود نرم افزار موبایل و ویندوز+مقالات تخصصی+سرگرمی و داستان و....

EACH DAY, ONE PERSON

تازه ترین زخم دلم قصه ی رفتن تو اِ

این روزا هر جا که میرم حرف شکستن تو اِ

مثل یه آینه سوت و کور شکستی و رها شدم

تبر شدم شکستمت اگر چه بی خدا شدم

حیف روزای رفته که بخاطرش خطر کنم

حیف روزای مونده که قراره بی تو سر کنم

خدا کنه تموم بشه قصه ی تلخ رفتنت

بیای و از یادم بره روزایی که شکستمت

تو سهم من نبودی و به قصه ها سپردمت

ولی به عشقمون قسم که تا خدا میبردمت

پ.ن : کسی که عاشق نیست در هنگام جدایی حرف های دلنشینی میزند!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 21:26  توسط ملیکا اسدزاده  | 

حالا که....

گفتی تو هم مثل منی، از یه شکست عاشقونه اومدی

گفتم دیگه گریه نکن، عزیز من خوش اومدی

گفتی که از گذشته هام چیزی نپرس، روزای خوبی رو نداشتی

گفتم دیگه گذشته هات تموم شده، اون روزا که منو نداشتی

گفتم دیگه بارون گریه هات بسه، زندگی یک نفسه

از این به بعد یکی واست دلواپسه، یه عمر برات هم نفسه

حالا که گریه رو از چشات گرفتم، بغضو از صدات گرفتم

غمو از دلت ربودم، رفتی توی تار و پودم، منو یادت نمیاد!

حالا که دل به هیچ کسی نبستم، روزی صد دفعه شکستم

بدی هاتو هم ندیدم، غماتو به جون خریدم، منو یادت نمیاد!!؟!!

حالا که صدات برام یه آشناست، حالا که نمیدونم دلم کجاست

این که رسم عاشقا نیست میدونی!؟ دیگه اسم من و تو رو زبوناست

حالا که گریه رو از چشات گرفتم، بغضو از صدات گرفتم

غمو از دلت ربودم، رفتی توی تار و پودم، منو یادت نمیاد!

حالا که دل به هیچ کسی نبستم، روزی صد دفعه شکستم

بدی هاتو هم ندیدم، غماتو به جون خریدم، منو یادت نمیاد!!؟!!

 

پ.ن : گاهی مسیر جاده به بن بست میرود! گاهی تمام حادثه از دست میرود.......

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 9:42  توسط ملیکا اسدزاده  | 

چشم چشم دو ابرو....

چشم چشم :دو ابرو.نگاه من به هر سو

پس چرا نيستي پيشم؟نگاه خيس تو کو؟

گوش گوش دوتا گوش.دو دست باز يه اغوش

بيا بگير قلبمو.يادم تو را فراموش...؟

چوب چوب يه گردن.جاي نري تو بي من

دق مي کنم ميميرم.اگه دور بشي از من

دست دست دو تا پا. ياد تو مونده اينجا

يادت مي ياد که گفتي:بي تو نمي رم هيچ جا....؟

من؟ من؟ يه عاشق. همون مجنون سابق

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم بهمن 1386ساعت 0:16  توسط ملیکا اسدزاده  | 

آن کس که بدو رای؛ خریدارم نیست!!!!!

هرچند زکار خود خبردار نیم

                   بیهوده تماشاگر گلزار نیم

                                   بر حاشیه ی کتاب چون نقطه ی شک

                                                                  بی کار نیم اگرچه در کار نیم


امروز درین شهر چو من یاری نیست

                         آورده به بازار و خریداری نیست

                                       آنکس که خریدار ٬ بدو رایم نیست

                                                      وانکس که بدو رای ٬ خریدارم نیست.

پ.ن : این شعر فوق العاده زیبا از ابو سعید اباالخیره!!! امروز این شعر رو استاد مهران شرفی برامون خوند....خدای تاثیر بود!!! با اون صدا فوق العادش.......... نمیدونم چی باید گفت! اما یه جورایی خیلی دلم گرفت

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 23:35  توسط ملیکا اسدزاده  | 

بد نیست کمی به هم فکر کنیم!!!!

بد نیست اگر کمی به هم فکر کنیم

در بهبوهه خنده به غم فکر کنیم

بد نیست اگرخانه ما سیمانی است

به خشت و گل و نفوذ نم فکر کنیم

هر وقت زیادمان دلی میشکند

بد نیست که یک لحظه به کم فکر کنیم

من عاشق و تو هر که در این عصر غریب

بد نیست اگر کمی به هم فکر کنیم

 

نتیجه ی اخلاقی : گاهی میتوان به جاده خاکی زد!!! خیالی نیست!!! کی به کیه؟ تاریکیه!!!!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 14:30  توسط ملیکا اسدزاده  | 

باید فراموشت کنم....چندیست تمرین میکنم (شعر کوتاه بسیار زیبا)

بايد فراموشت کنم
چنديست تمرين مي کنم
من مي توانم ! مي شود !
آرام تلقين مي کنم
حالم ، نه ، اصلا خوب نيست ....
تا بعد، بهتر مي شود ....
فکري براي اين دلِ آرام غمگين مي کنم
من مي پذيرم رفته اي
و بر نمي گردي همين !
خود را براي درک اين ، صد بار تحسين مي کنم
کم کم ز يادم مي روي
اين روزگار و رسم اوست !
اين جمله را با تلخي اش ، صد بار تضمين مي کنم ...

منبع : http://www.imanlavers.blogfa.com/

+ نوشته شده در  شنبه هشتم دی 1386ساعت 11:25  توسط ملیکا اسدزاده  | 

یک شعر فوق العاده زیبا برای اس ام اس

خسته ام از آرزوها، آرزوهاى شعارى
شوق پرواز مجازى، بال هاى استعارى
لحظه هاى کاغذى را روز و شب تکرار کردن
خاطرات بایگانى، زندگى هاى ادارى
روى میز خالى من، صفحه باز حوادث
در ستون تسلیت ها، نامى از ما یادگارى
+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم دی 1386ساعت 0:0  توسط ملیکا اسدزاده  | 

چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی؟

عهد کردم اگر بوسه داد توبه کنم.

بوسه ای داد چو برداشت لب از روی لبم،

توبه کردم که دگر توبه بی جا نکنم

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم آبان 1386ساعت 16:56  توسط ملیکا اسدزاده  | 

کاشکی رو کاشتن در نیومد!!!!!!!!!!

در حضور خارها هم مي شود يك ياس بود

در هياهوي مترسك ها پر از احساس بود

ميشود حتي براي ديدن پروانه ها

شيشه هاي مات يك متروكه را الماس بود

دست در دست پرنده بال در بال نسيم

ساقه هاي هرزه ی اين بيشه ها را داس بود

كاش مي شد حرفي از "كاش مي شد"هم نبود

کاش میشد هرچه بود احساس بود؛ احساس بود

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386ساعت 16:56  توسط ملیکا اسدزاده  | 

میخوام ازت دور شم اما نمیشه!

نه میشه باورت کنم، نه میشه از تو رد بشم
نه میشه خوب من بشی، نه میشه با تو بد بشم
نه دل دارم که بشکنی، نه جون دارم فدات کنم
نه پای موندن منی، نه میتونم رهات کنم
نه میتونه تو خلوتش دلم صدا کنه تورو
نه می تونم بگم بمون، نه میتونم بگم برو
کجا برم که عطر تو نپیچه توی لحظه هام
قصمو از کجا بگم که پا نگیری تو صدام
چجوری از تو بگذرم؟ تویی که معنی منی
تویی که از منی اگر تیشه به ریشه میزنی
نه ساده ای نه خط خطی, نه دشمنی نه هم نفس
نه با تو جای موندنه، نه مونده راه پیش و پس

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مهر 1386ساعت 19:33  توسط ملیکا اسدزاده  | 

عشق هایی که سر پیچ خیابان آغاز میشوند!

روزگاريست همه عرض بدن ميخواهند

همه از دوست فقط چشم و دهن ميخواهند

ديو هستند ولي مثل پري ميپوشند

گرگ‌هايي كه لباس پدري ميپوشند

آنچه ديدند به مقياس نظر مي‌سنجند

عشق‌ها را همه با دور كمر مي‌سنجند

خوب، طبيعي است كه يك روزه به پايان برسند

عشق‌هايي كه سر پيچ خيابان برسند

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم مهر 1386ساعت 14:6  توسط ملیکا اسدزاده  | 

با هر نفس داد میزنم شاید بیای کنارم....

بذار خیال کنم هنوز ترانه هامو میشنوی
هنوز هوامو داری و هنوز صدامو میشنوی
بذار خیال کنم هنوز یه لحظه از نیازتم
اگه تمومه قصمون هنوز ترانه سازتم
بذار خیال کنم هنوز پر از تب و تاب منی
روزا به فکر دیدنم، شبا پر از خواب منی
بذار خیال کنم تو دلتنگیات غروب که میشه یاد من میفتی
تویی که قصه ی طلوع عشقو گفتی و دوست دارمو نگفتی
بذار خیال کنم منم اونکه دلت تنگه براش
اونیکه وقتی تنهایی پر میشی از خاطره هاش
اونکه هنوز دوسش داری، اون که هنوز هم نفسه
بذار خیال کنم منم اونی که بودنش بسه
دوباره فال حافظ و دوباره توی فالمی
بذار خیال کنم، بذار؛ اگرچه بی خیالمی
+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مهر 1386ساعت 17:36  توسط ملیکا اسدزاده  | 

قسم به تو...

تو همه ی ترانه هام اسم تورو جا میذارم
واسه ی آشناییمون رو غربتم پا میذارم
حسرتو یادم میاره تلخیه دوریه تو وای
طاقتم سر رسیده، کاشکی کنار من بیای
قسم به تو، قسم به غم، قسم به گریه های شب
غرورمو میشکنم و بهت میگم دوست دارم
دوست دارم، دوست دارم، به وسعت یه آسمون
قدر تموم رویاها، قدر خدای مهربون
+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم مهر 1386ساعت 2:3  توسط ملیکا اسدزاده  | 

شاید تو خاموشم کنی!

سوختم، باران بزن شايد تو خاموشم كني

شايد امشب سوزش اين زخم ها را كم كني

اه باران من سراپاي وجودم اتش است

پس بزن باران بزن شايد تو خاموشم کني

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم مهر 1386ساعت 15:55  توسط ملیکا اسدزاده  | 

پیداست...!

پيداست هنوز شقايق نشدي

زنداني زندان دقايق نشدي

وقتي که مرا از دل خود مي راني

يعني که تو هيچ وقت عاشق نشدي

پ.ن: ۱۱ و ۵۶ و ۲۰ رو خیلی دوست داشتم ولی ......! نه سوء تفاهم شده

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مهر 1386ساعت 1:30  توسط ملیکا اسدزاده  | 

it's like the world just disapears when u're around me!

خوب به درک اگه می خوای یکی دیگه پیشت باشه
لیاقتت همینه که اسمم تو رویاهات باشه
چیکار کنم که نمی خوای بدی تو قلبتو به من
مگه چقدر جون داره دل؟ مگه چقدر میکشه تن؟
به من چه که می خوای بری! هرجا دلت می خواد برو
بدون که حالم بد می شه، هر وقت یادم میاد تورو
مگه من ندادم به تو دار و ندار زندگیم؟
مگه نگفتم مال تو عشقم و کل زندگیم؟
الهی که بشی جدا، یه جای دور بی هم نفس
تو تنهایی بمیری چون حیفه واست حتی نفس
بگی دلم سنگه! آره. تو خواستی که اینجوری شم
تو بودی که دل منو سوزوندی تو هزار تا غم
تا غربت اومدم واست ولی تو چی گربه صفت؟؟؟
نیومده گفتی برو، حالا چی شد؟ چی موند واست؟
بجز اینکه شدی بده گرچه خیالی نیست واست
حالا دیگه نگو چرا بهت می گم گربه صفت
من که دلم مهم نبود، ناراحت خودت بودم
نمی خواستم همه بگن که حقته تنها بودن
یه سال گذشته ولی باز زخمو می بینم رو دلم
بیچاره دل که مرد واست، تو بودی قاتل دلم
شادی زندگیم بودی، می خوردم رو اسمت قسم
ولی خوبه، یادم دادی که رو به امثالت ندم
حالا هم هرچی که می خوای برو بگو پشت سرم
خود کثافتم باشم ولی بازم از تو سرم، هرچی باشم از تو سرم

پ.ن : خیلی وقت بود که منتظر این شبای عزیز بودم تا از ته دل دعا کنم و یه چیزی رو از خدا بخوام! اما امشب فقط یه جمله به زبونم اومد! فقط تونستم بگم : "حداوندا مرا آن ده که آن به!"

بی ربط ۱ : حرفای استاد مهران شرفی بدجوری منو به فکر میندازه! اصلا حرفاش ذهنم رو با مسائلی درگیر میکنه که تا الان فکر می کردم جوابشو می دونم! یه جورایی دمش گرم. ازش ممنونم.

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم مهر 1386ساعت 1:25  توسط ملیکا اسدزاده  | 

عشق بی زوال که می گی یعنی چه؟

نگه دگر به سوی من چه می کنی؟

چو در بر رقیب من نشسته ای

به حیرتم،که بعد از ان فریب ها

توهم پی فریب من نشسته ای

برو برو به سوی او مرا چه غم

تو افتابی.او زمین . من اسمان

بر او بتاب زانکه گریه می کند

در این میان قلب من به حال او

کمال عشق باشد این گذشته ها

دل تو مال من وتن تو مال او!!

تو که مرا به پرده ها کشیده ای

چگونه ره نبرده ای به راز من؟

گذشتم از تن تو زانکه در جهان

تنی نبود مقصد نیاز من

اگر به سویت اینچنین دویده ام

به عشق عاشقم نه بر وصال تو

به ظلمت شبان بی فروغ من

خیال عشق خوش تر از خیال تو

کنون که در کنار او نشسته ای

تو و شراب و دولت وصال او

گذشت و رفت و ان فسانه کهنه شد

تن تو ماند و عشق بی زوال او

پ.ن: شیدا خانم ممنونم

پ.ن ۲ : چرا من از سیاست اصلا سر در نمیارم؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مهر 1386ساعت 2:49  توسط ملیکا اسدزاده  | 

این تقاص قلب من نبود!

تو که رفتی و اشکمو دیدی و به این دلم چه راحت خندیدی و
به تو گفتم نرو بی تو من میمیرم، گفتی نمی خوامت و از پیشم برو
تا دلم گرفت خوب اون دوتا چشات، چشماتو بستی و ندیدی میمیرم برات
تا دیدی دارم با تو پر می زنم گفتی تموم پراتو من میشکنم
آخه این تقاص قلب من نبودش که تنها به عشق تو باید من بمیرم
اونیکه واسش یه روزی من میمردم؛ حالا اونو با یه غریبه ببینم
اون چشات مال من بود، تو نذاشتی، بگو کیو بیشتر از من تو دوست داشتی؟
رو کدوم شاخه ی خشک درخت بید قرار عاشقونتو میزاشتی؟
وقتی گریه کردی من مردم برات؛ آخ میمیرم واسه ی اون خنده هات
با غرورت چه ساده منو شکستی! چرا دل به دل اون غریبه بستی؟
آخه جز تو میدونی هیچ کسی رو ندارم، چرا باز می خندی به قلب پاره پارم؟
آخه این گناه قلب من نبودش، بگو رفتن تو تقصیر کی بودش؟
آخه این تقاص قلب من نبودش که تنها به عشق تو باید من بمیرم
اونیکه واسش یه روزی من میمردم، حالا اونو با یه غریبه ببینم
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مهر 1386ساعت 21:20  توسط ملیکا اسدزاده  | 

کاری که من همیشه می کردم

باخود عهد کردم اگر توراديدم بگويم ازتو دلگيرم

ولي باز تورا ديدم و گفتم بي تو مي ميرم

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مهر 1386ساعت 3:1  توسط ملیکا اسدزاده  | 

پس راز خوشبختی چیه؟

بر خاک بخواب نازنين،تختي نيست

آواره شدن ,حکايت سختي نيست

از پاکي اشکهاي خود فهميدم

لبخند هميشه راز خوشبختي نيست

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مهر 1386ساعت 2:42  توسط ملیکا اسدزاده  | 

عشق لعنتی تو چرا از یادم نمیره؟

می خوام فقط یادت بیاد حرفایی که به من زدی
می خوام فقط بفهمی تو بد کردنو خوب بلدی
گفتی نگاه پنجره پر می شه از ترانمون
گفتی قناری می خونه از وصل عاشقانمون
گفتی تموم لحظه هات ببه یاد من تموم  میشه
گفتی چشای خوشگلت مال منه تا همیشه
چه ساده بودی دل من که باور کردی حرفاشو
حتی تو خواب نمی دیدی پس بگیره اون عکساشو
حتی نذاشتی واسه من یه عکس یادگاری
آخ که چه ساده اون گذشت از عشق و بی قراری
حالا تقصیر خودمه زیادی با تو خوب بودم
هرچی بدی کردی به من؛ باز با تو مهربون بودم
هرکاری کردم واسه تو، اما نخواستی تو منو
ولی درستش این نبود! امانت مردم برو
دلواپسم دیگه نباش، با غریبه آسوده باش
کاری به کارت ندارم، اصلا برو، بیا، بپاش
لیاقت تو همونه! من از سرت زیادی ام
تورو به عاشقی چه کار؟ من از نبودت راضی ام (دماغم دراز شد!!!!!!!)
+ نوشته شده در  یکشنبه یکم مهر 1386ساعت 12:24  توسط ملیکا اسدزاده  | 

سکانس آخر----پلان زندگی ......! کات...

بیا تا توافقی قید این عشقو بزنیم
خیلی خونسرد و غریب از همدیگه دل بکنیم
بیا این سکانس و با همه وجود بازی کنیم
با یه احساس دیگه صحنه پردازی کنیم
نفس زندگی رو تو دلامون حبس کنیم
صحنه ی جدایی رو پا بکوبیم،رقص کنیم
همه این زندگی رو یک شبه بر باد بدیم
بزار که دل کندن از عشقو به همه یاد بدیم
بزنیم تیر خلاصو، راحت از همدیگه شیم
دور عاشقی دیگه یه خط قرمز بکشیم
زندگی مثل یه فیلمه من و تو بازیگریم
من و تو، تو اضطراب نفسای آخریم
+ نوشته شده در  شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 13:42  توسط ملیکا اسدزاده  | 

امروز می گی می مونی! فردا میری نمیای!

دستات تو دست منه ولی دلت نمی دونم کجاست!

چشمات پی چشم کیه؟ که اینجوری سر به هواست!

خودم دیدم دستای اون ، تورو نوازش می کنه

قصری که ساختم تو دلم، داره خرابش می کنه

ما رو به کی فروختی؟ ما رو به چی فروختی؟

تو این جهنم سرد به آتیش کی سوختی؟

هیچ وقت ندیدی قلبم تو این قفس اسیره

دلت می خواد بمیرم، اون دستاتو بگیره

آرزوهامو کشتی و خودت اینو خوب می دونی

دلت می خواد آدم بشی، سعی نکن نمی تونی!

نفرینتم نمی کنم، لیاقتش رو نداری

چه خوب گرفتم مچتو، باز گردن کی می زاری؟

همیشه اشکات واسه من بود اما خوشیت با دیگرون

دستای تو، تو دست من بود اما دلت با این و اون

دلت می خواست گریه کنم، پس بشین اشکامو ببین

دوست داری التماس کنم نری؟ می خوای بری، برو بمیر

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386ساعت 17:40  توسط ملیکا اسدزاده  | 

آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست ... هر کجا هست خدایا به سلامت دارش

من و حافظ خیلی وقت بود که با هم قهر بودیم! تا اینکه دوباره امشب تصمیم گرفتم بعد از مدت ها برم سراغش؛  اصلا حکایت من و حافظ همینه که هی قهر کنیم ! بعد نیست که دلش نازکه هی میاد منت کشی؛ خوب منم دلم می سوزه یه فالی می گیرم! خلاصه ....

فال از این قرار بود :

زهی خجسته زمانی که یار باز آید

به کام غمزدگان، غمگسار باز آید

به پیش خیل خیالش کشیدم ابلق چشم

بدان امید که آن شهسوار باز آید

اگر نه در خم چوگان او رود سر من

ز سر نگویم و سر خود چه کار باز آید

مقیم بر سر راهش نشسته ام چون گرد

بدان هوس که  بدین رهگذار باز آید

دلی که با سر زلفین او قراری دارد

گمان مبر که بدان دل قرار باز آید

چه جورها که کشیدند بلبلان ازدی

ببوی آنکه دگر نو بهار باز آید

ز نقش بند قضا هست امید آن حافظ

که همچو سرو به دستم نگار باز آید

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386ساعت 1:3  توسط ملیکا اسدزاده  | 

خوش به حال اونایی که نشون ندارن ....

خوش به حال اونایی که نشون ندارن ....

                 یه ستاره تو آسمون ندارن!

                           اما قد خداست دلاشون؛ اونا که غم آب و نون ندارن!

مثل ماهی تنگ بلور می مونن.... همیشه از دریاها دور می مونن

تا حالا کسی اشکاشونو ندیده

                              دلشون خونه٬ اما بازم می خونن

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386ساعت 1:19  توسط ملیکا اسدزاده  | 

مطالب قدیمی‌تر